می خواهم در پوچی زندگی بخوابم و دیگر بیدار نشوم...

می خواهم در وقت مردن نفرین کنم! نفرین به تو...نفرین به همه ی ستاره ها که تو دوستشان داری...نفرین به عشق که تو به آن وفادار نمانده ای...نفرین به نردبان انتظار که بلندایش از ابر ها گذشته و راه تنفسم را بند آورده ...نفرین به تعلق ، به وابستگی و نفرین به خودم که تا قیامت و لحظه دمیدن صور ویلان وسر گردان بماند و آرام و قرار نگیرد...

همين!!!

  
نویسنده : خانومی... ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٤