سر به زیر احساسات،زیر زمان

دور از تمام نگاههای غریبه،دل به تو سپردم...

ای فصل خوشایند،ای بلوغ عاطفه،نوبهارم!

دشت خیالم از قدم های توست که از بنفشه وبابونه بی تاب شده!

محبوبم،عهد من با تو نه عهدی که سر به راه باد خزان از سجود ونیایش بیفتد...

عهد من از روی خلوص،پاکی روح،عهد من در لخت ترین فصل خدا

ستایشگر شعر وشعور...

صنوبرم،ای رقصان با نسیم!

ای نوازشگر احساس،باران باش،پر از طراوت تکرار...وبی نیازم کن از هر لطفی...

زمستان عمرم یک عمر به درازا کشید!ومن کودک...پرهیاهو...سکوت پر شور...بهار نارنج!

با مستی خط دل را مشق کردم...

شبی از شب ها،ردپایت را در سکوت خیالم گم کردم...

کودک احساس پی تو می گشت...گفتم که رفتی تا افسانه باقی بمانی!

اما امروز کنارمی،با من یکی،وناز کلامت چقدر با من آشناست...

راستی:

باغ سر سبزی با حضور تو پی نبض بهار را نمی گیرد!هرگز...هرگز...هرگز...

شعر از مريمی...تقديم به آقايی...

*****************************************

  
نویسنده : خانومی... ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤